تبليغاتX
* * نقطه عروج
بسم الله الرحمن الرحيم................. اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً. ....................... پندار ما اينست که ما مانده ايم و شهدا رفته اند اما حقيقت آنست که زمان ما را با خود برده است و شهداء مانده اند . .........شهيد آويني..........من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش کنم علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن, حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست مي دارم شهادت در قاموس اسلام كاري‌ترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور،شرك و الحاد مي‌زند و خواهد زد.......شهيد همت
.



شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتاد و دو رنج عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش روراه دیار نیستی کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی‌داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی‌حرمتیها کی روا دارد حسین
سروران،‌پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به تاج زین نهاده راه‌پیمای عراق
می‌نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی‌وفا دارد حسین
دشمنانش بی‌امان و دوستانش بی‌وفا
با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می‌کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می‌بندد به روی اهل بیت
داروی بین با چه قومی بی‌حیا دارد حسین
بعد از اینش صحنه‌ها و پرده‌ها اشکست و خون
دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه‌ئی
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شعر گوید گوش کردم تا چه حد خواهد از خدا
جای نفرین هم بلب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندرین گوشه عزایی بی‌ریا دارد حسین

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387;ساعت 11:25;  توسط عبد;  | 

اتل متل یه بابا 

اتل متل یه بابا

دلیر و زار و بیمار

اتل متل یه مادر

یه مادر فداكار                                         

جانباز

اتل متل بچه‌ها

كه اونارو دوست دارن

آخه غیر اون دوتا

هیچ كسی رو ندارن

مامان بابا رو می‌خواد

بابا عاشق اونه

به غیر بعضی وقتا

بابا چه مهربونه

وقتی كه از درد سر

دست می‌ذاره رو گیجگاش

اون بابای مهربون

فحش می‌ده به بچه‌هاش

همون وقتی كه هرچی

جلوش باشه می‌شكنه

همون وقتی كه هرچی

پیشش باشه می‌زنه

غیر خدا و مادر

هیچ‌كسی رو نداره

جانباز

اون وقتی كه باباجون

موجی می‌شه دوباره

دویدم و دویدم

سر كوچه رسیدم

بند دلم پاره شد

از اون چیزی كه دیدم

بابام میون كوچه

افتاده بود رو زمین

مامان هوار می‌زد

شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد

می‌زد توی صورتش

قسم می‌داد بابارو

به فاطمه، به جدش

تو رو خدا مرتضی

زشته میون كوچه

بچه داره می‌بینه

تو رو به جون بچه

اقا و جانبازان

بابا رو كردن دوره

بچه‌های محله

بابا یه هو دوید و

 زد تو دیوار با كله

هی تند و تند سرش رو

بابا می‌زد تو دیوار

قسم می‌داد حاجی رو

حاجی گوشی رو بردار

نعره‌های بابا جون

پیچید یه هو تو گوشم

الو الو كربلا

جواب بده به گوشم

مامان دوید و از پشت

گرفت سر بابا رو

بابا با گریه می‌گفت

كشتند بچه‌هارو

بعد مامانو هلش داد

جانباز

خودش خوابید رو زمین

گفت كه مواظب باشین

خمپاره زد، بخوابین

الو الو كربلا

پس نخودا چی شدن؟

كمك می‌خوایم حاجی جون

بچه‌ها قیچی شدن

تو سینه و سرش زد

هی سرشو تكون داد

رو به تماشاچیا

چشماشو بست و جون داد

بعضی تماشا كردن

بعضی فقط خندیدن

اونایی كه از بابام

فقط امروزو دیدن

سوی بابا دویدم

بالا سرش رسیدم

از درد غربت اون

هی به خودم پیچیدم

درد غربت بابا

غنیمت َنبرده

شرافت و خون دل

نشونه‌های مرده

ای اونایی كه امروز

دارین بهش می‌خندین

برای خنده‌هاتون

دردشو می‌پسندین

امروزشو نبینین

بابام یه قهرمونه

یه‌روز به هم می‌رسیم

بازی داره زمونه

موج بابام كلیده

زنده یاد سپهر

قفل در بهشته

درو كنه هر كسی

هر چیزی رو كه كشته

یه روز پشیمون می‌شین

كه دیگه خیلی دیره

گریه‌های مادرم

یقه تونو می‌گیره

بالا رفتیم ماسته

پایین اومدیم دروغه

مرگ و معاد و عقبی

كی میگه كه دروغه؟

شعر از زنده یاد ابوالفضل سپهر

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387;ساعت 15:0;  توسط عبد;  | 

اتل متل خدایا.........

مقدمه نمیخواد درد دل شکستم

بازم دلم گرفته ، خدایا خیلی خستم

ببین که ساده کشتند ، بسیجی رو تو میدون

میگن بسیجی چیه؟ با کلی زخم زبون

چکمه های گلی رو ، روی گلا میزارن

معرفت و پیچوندن ! شرم و حیا ندارن

بجای قرآن و دین ، پرچم کفر گرفتن

غیرت و مفت فروختن ، هری پاتر گرفتن

شیطون نمایی کردن گفتن یه جور بازیه

دل رئیس کفار اینطور از ما راضیه

بجای عکس امام زدند به دیوار و در

عکس جنیفر لوپز هرچی بزرگتر بهتر

نماز صبح و روضه برا همه خیاله

اذان میون فوتبال آخر ضد حاله

زیارت جمکران برا جشن نامزدی

زندگیمون غم شده ولش بیا تو پارتی

مسیحی و نگاه کن مسته و خیلی شاداب

اسلام مال آخونداست ، بزن تو گوش حجاب

جانباز شیمیایی ، مدرک رزم و جبهه

میخواست نره بجنگه ، میخواست مرافب باشه!!!

جمهوری اسلامی ، دنیا رو از ما ترسوند

مردم توی جو بودند ، کاشکی شاه ایران میموند

خدا دیگه بریدم ببین چه حرفا زدند

دل آقا گرفته به ریشه خنجر زدند

اون موقع رفتن رو مین اول عشق بازی بود

ای جماعت به قرآن این رسم خون بازی بود.

امروز از پشت یه عده تو صف شمشیر کشیدن

همه پشت رهبرن منتظر سجودن

در خروجی عشق شبانه روزی بازه

پیدا نمیشه مردی که بازی رو نبازه

برا دخترای شهر ، شهر دبی مهیاست

نگاه یه بار حلاله ببین موهاش چه زیباست؟!!!!

پرچم ناداوری تو دادگاه هم بلنده

اسم عدالت میاد ، هر بچه ای میخنده

هر روز فیلم یه شخصی باید بیاد رو سی دی

نیاد میرن میسازن کسایی که ندیدی!!!!

سنگرای شهرمون خالی از چندتا مرده

به هم میگن نگاه کن هوی متال چه کرده؟؟!!!!

یا حجت ابن الحسن برای ما دعا کن

تعطیله دین و اسلام ، دست ما رو رها کن

دستای ما تو بنده ، تو شهر کاری نداشتیم

پشت رهبرمون رو راحت خالی گزاشتیم

تو این شهر مصیبت ، سخته سالم بمونی

باید واسه خودت هم امن یجیب بخونی

اما چشام به جایی دلم به جای دیگه

امید دارم آقاجون دلم اینجوری میگه

میگه میای یه روزی با صد تا یا رو یاور

هزار هزار بسیجی هزار هزار دلاور

برمیداری از این شهر میبری به جمکران

پاک میکنی شعرمو با عدل و عشق و ایمان

لبخند بزن بسیجی ، مهدی رو از دل بخواه

یا حجت ابن الحسن تو رو به زهرا بیا....
 
ابوالفضل سپهر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387;ساعت 14:46;  توسط عبد;  |